گوشـــه ای با خیالت آرامم.... همین برایم کافیست!

+ تاريخ جمعه سوم مرداد 1393ساعت 16:54 نويسنده omid |
من عادت کرده ام به حرف مردم !


به این که به من بگویند "بی خیال" !


به این که به خنده های بلندم، لبخند بزنند و با حسرت بگویند :


" غم نداری ؛ نه ؟ "


به اینکه از دست شیطنت هایم کلافه شوند و حتی زیر لب فحشی بدهند !!


به این که مرا " سنگدل " بخوانند


و بگویند " دل نداری مگر ؟ "
اما هیچ کدام از این مردم در خلوتم نیستند 


که ببینند این دل سنگی چگونه بی تابی می کند !


بهانه می گیرد و دمار از روزگارم درمی آورد ..


مجبورم هرشب دستش را بگیرم و با او قدم بزنم !


برایش شعر بخوانم تا حواسش را پرت کنم !


به او وعده های محال بدهم تا خوابش ببرد !


کسی نیست ببیند ، برای آرام کردنش


گاهی " من " کافی نیستم


موسیقی کافی نیست


شعر کافی نیست ...


کسی باید می بود ...


دستی به سر احساسم می کشید


تا بزرگ شود !


کسی باید ...

 

برای دلم " پـدر " می شد این روزها !!

 

+ تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 10:32 نويسنده omid |
من دلم می خواهد


ساعتی غرق درونم باشم!!

عاری از عاطفه ها


تهی از موج و سراب


دورتر از رفقا…


خالی از هرچه فراق!!

من نه عاشق هستم ؛


و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من



من دلم تنگ خودم گشته و بس…!

+ تاريخ پنجشنبه نوزدهم تیر 1393ساعت 18:36 نويسنده omid |

گـرســنه ام گـذاشتی کـه حـریصـم کنی
امـا نـدانســتـی . . .
یـک عاشــق بـی طـاقت کـه می شود
بــه هـــر آغــــوشـــی چــنـگ می زنــد . . .


بــد کـردی محــبـوبم . . .


بــــــــــد . . .

 

 

 

+ تاريخ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393ساعت 22:14 نويسنده omid |
دنیا هرزه است !

تو را کنار کسی می خواباند که دوستش نداری !

بوسه های اتفاقی را با خاطره ها میدهی

و همیشه ی خدا چشم هایت بسته است !

این آخر مصیبت نیست

قلب:قلب کوچک ساکتت...

همین قلب لعنتیت

ارضا نمیشود هرگز !

+ تاريخ چهارشنبه چهارم تیر 1393ساعت 21:27 نويسنده omid |

Ðe$igNÊR: M0zHgAN