<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>کاغذ مچاله </title>
<link>https://oooomid.blogfa.com</link>
<description>گوشـــه ای با خیالت آرامم....  همین برایم کافیست!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 05 Apr 2018 12:29:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://oooomid.blogfa.com/post/69</link>
<description>خرم آن روز که بازآیی و سعدی گوید آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم...</description>
<pubDate>Thu, 05 Apr 2018 12:29:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>oooomid</dc:creator>
<guid>oooomid.blogfa.com/post/69</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://oooomid.blogfa.com/post/68</link>
<description>دل تنگم دلتنگ..... عزیزت بودن.... همدمت بودن ... دل تنگ تمام شب هایی که مرا به خیال آغوشت میکشیدی دل تنگ وقت هایی که سرحال بیدار میشدی و سر به سرم میذاشتی و آخر میگفتی با همه این داستان ها دوستت دارم دلم تنگ شب بخیر های تو سر ساعت عاشقی است دلم...</description>
<pubDate>Tue, 19 Jul 2016 17:18:20 +0330</pubDate>
<dc:creator>oooomid</dc:creator>
<guid>oooomid.blogfa.com/post/68</guid>
</item>
<item>
<title>بزرگ ترین اشتباه دنیا...</title>
<link>https://oooomid.blogfa.com/post/67</link>
<description>بیا و بگذار کمی اشتباه کنیم کمی دست از سینه برداشته و هوای دل کوچکمان را داشته باشیم بگذار همه بگویند اشتباه هست برای علاقه ما که تفاوت چندانی نمی شود بگذار با هم بودنمان ، ما شدنمان بزرگ ترین اشتباه دنیا باشد اصلا باورت می شود ؟ باورت می شود سهم زیاد خاطرات را !!اشتباه می سازد بیا و نگذار زمان این طور بگذرد بگذار حکایت با هم بودنمان سخت شود بگذار تمام خاطراتمان اعتراف کلوگیر خود و خنده نحس دیگران شود چه چیز مهم تر از شادی اکنونمان وجود دارد؟ آسمان گرفته</description>
<pubDate>Tue, 04 Aug 2015 19:10:53 +0330</pubDate>
<dc:creator>oooomid</dc:creator>
<guid>oooomid.blogfa.com/post/67</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://oooomid.blogfa.com/post/66</link>
<description>بگذار بگویند مغرور است بگذار بگویند چشم به نگاه هیچکس نمی دوزد اصلا بگذار هرکه هرچه می خواهد بگوید تو که بیایی خواهند دید آن من مغرور ساده را که ناز و نیازش را خرجِ هر غریبه ای نمی کرده بگذار ببینند عاشقی می کند می خندد در آغوش می گیرد چشم می دوزد اما تنها به نگاه تو بگذار هرکه هرچه می خواهد بگوید تو که بیایی دنیاآن رویِ مرا خواهد دید آن رویِ پنهانم را آن رویِ عاشقم را</description>
<pubDate>Sun, 03 May 2015 15:20:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>oooomid</dc:creator>
<guid>oooomid.blogfa.com/post/66</guid>
</item>
<item>
<title>عیدت مبارک</title>
<link>https://oooomid.blogfa.com/post/65</link>
<description>ریشه اش کجا مانده ،نمیدانم عادت هرساله همه ما شده است گوشه کنار هفت سین می نشینیم و چنان قلبمان را با خاطرات گذشته فشار میدهیم که انگار قرار نیست دقایقی دیگر ،دنیای جدیدمان آغاز شود گذشته را همچو بقچه مادربزرگ چنان گره بزن که دندان کسی هم نتواند درش را بروی زندگیت بگشاید آنوقت دلت را به شوق روزهای جدید چنان آرام کن که صدای یا مقلب القلوب قلبت را گوش هایت بشنود بگذار روی دیگر زندگی هم نصیب تو شود باور کن جاده زندگی درب را دوباره به رویت گشاده است و کافی است</description>
<pubDate>Tue, 24 Mar 2015 16:13:08 +0330</pubDate>
<dc:creator>oooomid</dc:creator>
<guid>oooomid.blogfa.com/post/65</guid>
</item>
<item>
<title>بگذار زمستانت بماند...</title>
<link>https://oooomid.blogfa.com/post/64</link>
<description>چشم به راهِ کسی بمان که آمدنش عجیب بوی ماندن بدهد که از پشتِ نگاهت بفهمد معنایِ درد هایت را معنای دلتنگی هایت را چشم به راهِ کسی بمان که از شوق دیدن تو تمامِ خیابان های شهر را میانبر بزند ! اصلا آنها را دوتا یکی کند تا زودتر از تو به خانه برسد بعد بیاید ببیند که تو زودتر خودت را به خانه رسانده ای بی قرارِ قدمهایش شوی بی تاب آغوشت شود بوسه بارانش کنی بوسه بارانت کند طوری در آغوشت بگیرد که خودت را بیشتر مچاله ی آغوشش کنی و بگویی : من دلم گم شدن می خواهد گم</description>
<pubDate>Mon, 09 Mar 2015 08:45:30 +0330</pubDate>
<dc:creator>oooomid</dc:creator>
<guid>oooomid.blogfa.com/post/64</guid>
</item>
<item>
<title>سهم من از تو!</title>
<link>https://oooomid.blogfa.com/post/63</link>
<description>سهم من از داشتن تو آنقدر کم شده است که این روزها عجیب دلم به حال خودم می سوزد همه لحظاتم ، همه نفس هایم در انتظار آمدنت سپری می شود اما سهم من از داشتن تو به اندازه دادن جواب سلام ، کفاش سر کوچه تان هم نمی شود و هیچ دردی نمی تواند برای یک مرد بدتر از این باشد کاش میدانستی همه چی اش سخت شده است با درد کار کردن ، با درد راه رفتن ، با درد گریستن و از همه سخت تر با درد خندیدن آری، این روزها عجیب دلم به حال خودم می سوزد من معتاد تو شده ام و هیچ کس این را نمی</description>
<pubDate>Sun, 01 Mar 2015 15:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>oooomid</dc:creator>
<guid>oooomid.blogfa.com/post/63</guid>
</item>
<item>
<title>عشق </title>
<link>https://oooomid.blogfa.com/post/62</link>
<description>عشق هیچ ندارد جز قدرت قدرتی که تمام منیت درونت را پَر می دهد و غرور خودساخته ات را پَر پَر عشق می آید و زمانت می شود ، زندگیت ثانیه به ثانیه نفس هایت عشق می آید و بی تابت می کند ، بی خوابت به روزت ، به شبت عشق می آید و دوستت می کند ، رفیقت با خودت ، با دردت ، با تنهاییت همدردت می کند با اتاقت ، با تختت با صدای گریه هایت عشق می آید و اسیرت می کند ، زمین گیرت به خدایت ، به سجاده ات به مهر پیشانی ندیده ات ! عشق می آید و کمرت را خم می کند به خدایش ، به قبله اش</description>
<pubDate>Sat, 14 Feb 2015 17:51:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>oooomid</dc:creator>
<guid>oooomid.blogfa.com/post/62</guid>
</item>
<item>
<title>خسته شده ام </title>
<link>https://oooomid.blogfa.com/post/61</link>
<description>خسته شده ام از خودم ، از کار، از زندگی راستش بیشتر از تنهایی خسته شدم نه از تنهاییی محض ، از نبود تو خسته شدم تو که باشی همه چی خوب میشود شلوغی و ترافیک شهر فرقی نمی کند تو که باشی همه چی آرامش بخش می شود اصلا تو که باشی قلبم زنده می شود شاید باورت نمی شود ثانیه های زندگیم را عقربه های تو می چرخاند عیبی ندارد راحت باش ،آزاد و رها نیازی نیست خودت را نگران کنی خودم از پسش بر می آیم شاید باید سری به پشت بام خانه مان بزنم شاید باید نقش دست فروش مترو را تکرار</description>
<pubDate>Fri, 16 Jan 2015 13:31:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>oooomid</dc:creator>
<guid>oooomid.blogfa.com/post/61</guid>
</item>
<item>
<title>برف !</title>
<link>https://oooomid.blogfa.com/post/60</link>
<description>برف که می بارد همه وجود آدمی گرم می شود با ذوق به زمین می آید ، با شور و حرارت اما وقتی می نشیند ، وقتی تنها می شود وقتی سر به آسمان می گذارد و فاصله عاشقیش را می سنجد تمام وجودش سرد میشود فشرده می شود ، کدر می شود، یخ می زند کاش میدانست من با دیدن بارش گرمش هم تمام وجودم یخ می زند آخر با دانه دانه شان خاطره دارم دوباره زمستان شد و نیامدی دوباره برف آمد و نیامدی چه سخت است این لحظات در تاریکی شب منتظر ماشین ایستاده ام تا خودم را از شر حضورشان راحت کنم که</description>
<pubDate>Tue, 06 Jan 2015 18:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>oooomid</dc:creator>
<guid>oooomid.blogfa.com/post/60</guid>
</item>
</channel>
</rss>
