گوشـــه ای با خیالت آرامم....  همین برایم کافیست!

 

آدم گاهی تهی می شود خالی می شود


دلش یک گوش می خواهد که فقط برایش حرف بزند غُر بزند


دلش می خواهد زیر دوش آب ریز ریز برای خودش اشک بریزد


دلش می خواهدزیر باران ساعت ها قدم بزند و خیس شود


دلش می خواهد برود ولی نرسد


دلش می خواهد فقط به صدای باران گوش دهد


دلش می خواهد ساعت ها بخار دهانش را نگاه کند


دلش می خواهد چشمانش را ببندد به هیچ چیز فکر نکند


دلش می خواهد.... دلش یک آغوش اَمن می خواهد


گاهی سعی می کند نفس عمیق بکشد


اما  این دلتنگی نمی گذارد


گاهی هر متنی که می بینی تو را یاد دلتنگی اَت می اندازد


گاهی هر نگاهی تو راه یاد دلتنگی اَت می اندازد


گاهی حتی می خندی خنده هایت هم تو را یاد دلتنگی اَت می اندازند


خنده اَت گریه می شود اَشکَت آه می شود دلت تنگ تر می شود


نفس کشیدن سخت تر می شود بُغضَت بزرگ تر می شود


نمی توانی آن را بیرون دهی  و این بُغض هی بزرگتر و بزرگتر می شود



 

+ تاريخ سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۱ساعت 18:30 نويسنده ░▒▓☼☻oOOomid☻☼▓▒░ |

Ðe$igNÊR: M0zHgAN