گوشـــه ای با خیالت آرامم....  همین برایم کافیست!

چشم به راهِ کسی بمان
که آمدنش عجیب بوی ماندن بدهد
که از پشتِ نگاهت بفهمد
معنایِ درد هایت را
معنای دلتنگی هایت را
چشم به راهِ کسی بمان
که از شوق دیدن تو
تمامِ خیابان های شهر را میانبر بزند !
اصلا
آنها را دوتا یکی کند
تا زودتر از تو به خانه برسد
بعد بیاید ببیند
که تو زودتر خودت را به خانه رسانده ای
بی قرارِ قدمهایش شوی
بی تاب آغوشت شود
بوسه بارانش کنی
بوسه بارانت کند
طوری در آغوشت بگیرد
که خودت را
بیشتر مچاله ی آغوشش کنی
و بگویی :
من دلم گم شدن می خواهد
گم شدن میانِ آغوشت
بعد لبخندت برایش
تا بناگوش باز شود !
آنوقت زیر لب
به خدا خواهی گفت:
خدا جان بگذار زمستانت بماند
نرود اصلا
آخر من دیگر
گرفتار تابستان
گرم اغوشش هستم !

+ تاريخ دوشنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 12:15 نويسنده ░▒▓☼☻oOOomid☻☼▓▒░ |
سهم من از داشتن تو آنقدر کم شده است
که این روزها عجیب دلم به حال خودم می سوزد

همه لحظاتم ، همه نفس هایم
در انتظار آمدنت سپری می شود
اما سهم من از داشتن تو به اندازه دادن
جواب سلام ، کفاش سر کوچه تان هم نمی شود
و هیچ دردی نمی تواند برای یک مرد بدتر از این باشد

کاش میدانستی همه چی اش سخت شده است
با درد کار کردن ، با درد راه رفتن ، با درد گریستن
و از همه سخت تر با درد خندیدن

آری، این روزها عجیب دلم به حال خودم می سوزد

من معتاد تو شده ام و هیچ کس این را نمی فهمد
هیچ کس درکم نمی کند ، تلاشی نمی کند
همه شده اند درست مثل تو

هیچ کمپی برای مداوایم ساخته نشده است
و من در این خماری ، سخت درد می کشم
دردی که بیشتر از همه به مغزم فشار وارد می کند

باورت می شود ، به خود خدا ، خودم هم خسته شده ام
دیگر نمیدانم چه کار کنم ، من فقط میخواهم آرام شوم

میخواهم بتوانم فقط یک دقیقه ، یک ثانیه ، به تو فکر نکنم
این خواست زیادی است ؟؟

اگر آزمون است ، اگر امتحان است ، دیگر تمامش کنید

دو دست خویش را بالا گرفته ام
خوب به صورتم نگاه کنید
یک مرد ، یک جوان ، یک انسان دارد اشک می ریزد
این برای خنک کردن دلتان کافی نیست ؟

تسلیمم ، تسلیم
حتی اگر سهم مردود شدنم ، مرگ باشد

میخواهم یک بار برای همیشه
بی یاد تو ، و در کمال آرامش به خواب بروم

+ تاريخ یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ساعت 19:4 نويسنده ░▒▓☼☻oOOomid☻☼▓▒░ |

Ðe$igNÊR: M0zHgAN