همه لحظاتم ، همه نفس هایم در انتظار آمدنت سپری می شود اما سهم من از داشتن تو به اندازه دادن جواب سلام ، کفاش سر کوچه تان هم نمی شود و هیچ دردی نمی تواند برای یک مرد بدتر از این باشد
کاش میدانستی همه چی اش سخت شده است با درد کار کردن ، با درد راه رفتن ، با درد گریستن و از همه سخت تر با درد خندیدن
آری، این روزها عجیب دلم به حال خودم می سوزد
من معتاد تو شده ام و هیچ کس این را نمی فهمد هیچ کس درکم نمی کند ، تلاشی نمی کند همه شده اند درست مثل تو
هیچ کمپی برای مداوایم ساخته نشده است و من در این خماری ، سخت درد می کشم دردی که بیشتر از همه به مغزم فشار وارد می کند
باورت می شود ، به خود خدا ، خودم هم خسته شده ام دیگر نمیدانم چه کار کنم ، من فقط میخواهم آرام شوم
میخواهم بتوانم فقط یک دقیقه ، یک ثانیه ، به تو فکر نکنم این خواست زیادی است ؟؟
اگر آزمون است ، اگر امتحان است ، دیگر تمامش کنید
دو دست خویش را بالا گرفته ام خوب به صورتم نگاه کنید یک مرد ، یک جوان ، یک انسان دارد اشک می ریزد این برای خنک کردن دلتان کافی نیست ؟
تسلیمم ، تسلیم حتی اگر سهم مردود شدنم ، مرگ باشد
میخواهم یک بار برای همیشه بی یاد تو ، و در کمال آرامش به خواب بروم
Ðe$igNÊR: M0zHgAN