تو که باشی همه چی خوب میشود شلوغی و ترافیک شهر فرقی نمی کند تو که باشی همه چی آرامش بخش می شود اصلا تو که باشی قلبم زنده می شود
شاید باورت نمی شود ثانیه های زندگیم را عقربه های تو می چرخاند
عیبی ندارد راحت باش ،آزاد و رها نیازی نیست خودت را نگران کنی خودم از پسش بر می آیم
شاید باید سری به پشت بام خانه مان بزنم شاید باید نقش دست فروش مترو را تکرار کنم اصلا شاید باید قرض بگیرم بند رخت زن همسایه را
همیشه اعصابم را خرد می کند بی جهت شاد است شاید یکی مثل تو را دارد به حال من فرقی نمی کند درخانه اش را میزنم بند رخت را قرض می گیرم
اصلا چرا همچین فکری بکنم بود و نبود جسمم که مشکلی را حل نمی کند این روح من است که نا آرام شده است همه اش خیال با تو بودن را دارد
تقصیری ندارد مقصرش احساسم است زیرپایش می نشیند از لحظات ناب با تو بودن می گوید
مهم نیست بگذار هرچه می خواهند بگویند تو که گوش هایت را بسته ای
صدایم برایت آشنا نیست ؟؟؟ بغضی گلوگیر صدایم را بم کرده است اما صدای خودم است صدایم آشنا نیست برایت؟؟
عیبی ندارد،فرقی نمی کند ،مهم نیست
با همین حرف ها خودم را سرپا نگه داشته ام اگر این ها را نگویم که دیوانه میشوم آن وقت همین قلم و کاغذ را هم از دست خواهم داد دیگر چه کسی خاطرات نبودنت را بنویسد ؟
تو خوش باش عیبی ندارد،فرقی نمی کند،مهم نیست من ثانیه شمار عقربه هایت می مانم فرشته زمینی من
Ðe$igNÊR: M0zHgAN