عشق هیچ ندارد جز قدرت
قدرتی که تمام منیت درونت را پَر می دهد
و غرور خودساخته ات را پَر پَر
عشق می آید و زمانت می شود ، زندگیت
ثانیه به ثانیه نفس هایت
عشق می آید و بی تابت می کند ، بی خوابت
به روزت ، به شبت
عشق می آید و دوستت می کند ، رفیقت
با خودت ، با دردت ، با تنهاییت
همدردت می کند با اتاقت ، با تختت
با صدای گریه هایت
عشق می آید و اسیرت می کند ، زمین گیرت
به خدایت ، به سجاده ات
به مهر پیشانی ندیده ات !
عشق می آید و کمرت را خم می کند
به خدایش ، به قبله اش ، به سجده اش
عشق می آید و صدای مردانه ات ، لرزشش
بغض گلویت و دست سردت
عشق می آید و نمی رود انتظارش
خودش ، یادش
عشق می آید و می نشیند در حنجره ات
در گلویت ، بر زبانت
خدایا
غلط کردم ، می شود برگردد ؟
آری
عشق می آید
اما
فرشته زمینی ات هرگز